تبلیغات
عــکـســــ هـایــ مــنــتــخــبــ سـریـــالــ GEM TV
قالب وبلاگ
عــکـســــ هـایــ مــنــتــخــبــ سـریـــالــ GEM TV
 
نویسندگان
نظر سنجی
از کدام بازیگر مرد سریال های GEM TV بیشتر خوشتان می اید












ادامه خلاصه



تا اونجا گفته شد که خرم به کاخ مرمر میره ولی با خدیجه مواجه میشه و خدیجه هم بهش میگه که میخوام باهات صحبت کنم و یک دفعه یکی از پشت یه دستمال رو می گیره جلوی صورت خرم و خرم رو بیهوش میکنه 

وقتی خرم چشماشو باز میکنه خودش رو تو اتاقش میبینه و هیچی از دیدار با خدیجه هم یادش نبوده 

خلاصه یهو متوجه لکه های قرمز روی دستش میشه و کلی میترسه 

بعدم که سلیمان میفهمه خرم مریضه و یحیی رو خبر میکنه و یحیی یه دارو میسازه و اون رو میزاره رو دست خرم و دست خرم تا فرداش خوب میشه


از اون روز به بعد حال خرم مرتب بد میشد و دود سیاهی رو اطرافش میدید و به نوعی توهم میزد این موضوع تو کل حرم پخش میشه که خرم سلطان حالش خوب نیست و خدیجه هم از این موضوع خیلی خوشحال بود و شاه خوبان هم میفهمه خدیجه چکار کرده و کلی سرزنشش میکنه که چرا بدون خبر این کار رو کرده


تو این میون نصف دارایی ابراهیم پاشا گم شده بود (بعد مرگ ابراهیم دولت طبق اصول کل اموال رو باید مصادره کنه) ولی فقط نصف اموال ابراهیم مصادره شده بود و بقیه دارایی ابراهیم گم شده بود و این قضیه رو رستم پاشا میفهمه که نصف دارایی مصادره نشده و حدود 5 میلیون سکه و کلی جواهرات نیست و به سلیمان میگه 

سلیمان هم دستور میده تا خونه ابراهیم رو بگردن بعد نشون میده اومدن قصر خدیجه رو بگردن که خدیجه با دیدن سربازان شوکه میشه و با عصبانیت به سمت کاخ میره تا مانع این کار بشه 

میره پیش سلیمان و با این کار مخالفت میکنه و سلیمان هم میگه اصول این طور ایجاب میکنه که تمامی اموال مصادره دولت بشه 

خدیجه هم عصبانی میشه و میگه چه اصولی؟ این اصوله که تو ابراهیم رو وقتی تو خواب بود و از همه چی بی خبر بود بکشی؟ تو عادل نیستی بلکه ظالمی 

شاه هم عصبانی میشه و خدیجه رو بیرون میکنه و همون لحظه نشون میده که خرم برای پایان دادن به شایعات به وجود امده در مورده مریضیش به حرم میره ولی اونجا حالش بد میشه و غش میکنه 


بعدش به هوش میاد و با عصبانیت بلند میشه تا به اتاقش بره که تو راهرو قصر با خدیجه مواجه میشه (اینجا خرم توسط نگار کالفا فهمیده بود جادو کار خدیجه هستش و از یه منجم پرسیده بود و منجم با توجه به علایم خرم گفته بود که سحر شده )


خلاصه که میره سمت خدیجه و با داد میگه که با من چکار کردی ؟خدیجه هم یه پوزخند میزنه و میگه بدتر از این هم سرت میاد و در اتش خواهی سوخت .



خرم با شنیدن این حرف خدیجه میزنه تو گوش خدیجه و خدیجه پخش زمین میشه و خرمم خودش رو میندازه رو خدیجه و تا میتونه کتکش میزنه (اینجا خدیحه رو با کیسه بوکس اشتباه گرفته بود )

آپلود عکس


یهو متوجه میشه خدیجه صورتش پر از خونه و اون لحظه انقدر خرم عصبانی بود که نمیدونست داره چکار میکنه و خدیجه هم بیهوش شده بود و کنیزه خدیجه اونا رو تو اون وضع میبینه که خرم رو خدیجه نشسته و دستاشم خونیه


همون لحظه هم سنبل سر میرسه و به خرم کمک میکنه و بعد نشون میده که خرم داره تو اتاقش دستاشو که خونی شده بود میشوره 

آپلود عکس

آپلود عکس



و خلاصه که شب میشه و از خدیجه هم خبری نبوده (خرم به سنبل اقا دستور داده بود که خدیجه رو بندازن تو جنگل ) 

آپلود عکس

آپلود عکس

آپلود عکس

آپلود عکس



همه نگران حال خدیجه شده بودند و شاه خوبان هم که فکر میکرد این موضوع به خرم ربط داره پیش خرم میره و میگه اگه بلایی سره خواهرم بیاد من تو رو مقصر میدونم بعد نشون میده که صبح شده و هنوز از خدیجه خبری نیست و سلیمان هم از ناپدید شدن خدیجه خیلی ناراحته . 


خرم برای با اطلاع شدن از اینکه خدیجه پیدا شده یا نه به اتاقی که خدیجه تو قصر داشت میره و شاه خوبان و گلفم همیشه نگران هم اونجا بودند و با اومدن خرم و مهری ماه گلفم به طرف خرم میره و میگه بالاخره به چیزی که میخواستی رسیدی و تقصیر تو هستش یهو مهری ماه به گلفم میگه در مقابل تو یک خدمتکار نیست که این طور صحبت میکنی 


بعدش شاه خوبان با عصبانیت به مهری ماه میگه به اتاقت برگرد که مهری ماه میگه شما نمیتونید به من دستور بدید که چکار کنم 

خرم هم برای جلوگیری از دعوای بیشتر به مهری ماه میگه که به اتاقش برگرده ولی مهری ماه میگه والده ام من شما رو تنها نمیزارم و نمیزارم همچین تهمت و افترای کثیفی به شما بزنند (قیافه خرم اون لحظه دیدنی بود نیشش تا بناگوشش باز شده بود ) 


در همون حال یهو در اتاق باز میشه و چند تا خدمتکار خدیجه رو در حالیکه زخمی شده بود و نای راه رفتن نداشت به داخل میارن و خرم تو اون لحظه مثلا شوکه شده بود


بعد نشون داد که سمبل به خرم گفت همون طور که خواستید برای اومدن خدیجه سلطان به قصر و اینکه سالم برسه همه تدابیر انجام شد

و اینجا خرم یه کاری کرده بود خدیجه برگرده به قصر و قصد کشتنشو نداشته . 


خلاصه سلیمان بالا سره خدیجه میاد و میگه چه کسی این کا رو با تو کرده خدیجه هم میگه این کار رو خرم با من کرده و با اون حالش همه چی رو تعریف میکنه و سلیمان هم خیلی شوکه شده بود و با عصبانیت به سمت اتاق خرم میره و............

[ شنبه 18 آبان 1392 ] [ 11:35 ب.ظ ] [ Alireza Soltani ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


با سلام خدمت بینندگان این وبلاگ
در این وبلاگ سعی شده بهترین و زیباترین عکس های سریال های جم تی وی برای شما قرار داده شود.
اگر شما از کاربران همیشه گی می باشید و به وبلاگ سر میزنید اگر نظر ندهید ما که حلال
نمی کنیم

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
Online User داغ کن - کلوب دات کام  ابزارهای زیبا سازی برای سایت و وبلاگ

  • لیموزین
  • سیتی جاوا
  • سبزک
  • سی کی هاست